close
تبلیغات در اینترنت
«شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»حکایت مثنوی X حکایت های مثنوی معنوی حکایت
loading...

تفریح فان | پرتال تفریحی و سرگرمی

«شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»حکایت مثنوی X حکایت های مثنوی معنوی حکایت جالب X شتر X گاو X قوچ X يك دسته علف X علف X حکایت X حکایت مثنوی X حکایت های مثنوی X حکای

نگار بازدید : 17 27 / 08 / 1396 نظرات ()


«شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»حکایت مثنوی,حکایت های مثنوی معنوی حکایت جالب


حکایت جالب


شتري با گاوي و قوچي در راهي مي‌رفتند. يك دسته علف شيرين و خوشمزه پيش راه آنها پيدا شد. قوچ گفت: اين علف خيلي ناچيز است. اگر آن را بين خود قسمت كنيم هيچ كدام سير نمي‌شويم. بهتر است كه توافق كنيم هركس كه عمر بيشتري دارد او علف را بخورد.زيرا احترام بزرگان واجب است.

 

حالا هركدام تاريخ زندگي خود را مي‌گوييم هركس بزرگتر باشد علف را بخورد. اول قوچ شروع كرد و گفت: من با قوچي كه حضرت ابراهيم بجاي حضرت اسماعيل در مكه قرباني كرد در يك چراگاه بودم. گاو گفت: اما من از تو پيرترم، چون من جفت گاوي هستم كه حضرت آدم زمين را با آنها شخم مي‌زد.

 

شتر كه به دروغهاي شاخدار اين دو دوست خود گوش مي‌داد، بدون سر و صدا سرش را پايين آورد و دستة علف را به دندان گرفت و سرش را بالا برد و در هوا شروع كرد به خوردن. دوستانش اعتراض كردند. او پس از اينكه علف را خورد گفت: من نيازي به گفتن تاريخ زندگي خود ندارم. از پيكر بزرگ و اين گردن دراز من چرا نمي‌فهميد كه من از شما بزرگترم. هر خردمندي اين را مي‌فهمد. اگر شما خردمند باشيد نيازي به ارائة اسناد و مدارك تاريخي نيست.


مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
نظرسنجی
از کدام موضوعات سایت راضی هستید؟